أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

581

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

نفير سوارى ز درگاه شاه * دليرافكنان را صلا زد به راه 149 نقاب از رُخ افكند خورشيد فتح * شد اورنگ دين جاى جمشيد فتح 171 نكونام شد خطبه از سرورى * سزد گر سپهرش كند منبرى 175 نگارندهء اين كهن‌داستان * بدينسان كند نقل از راستان 33 نگرفته ار نشيمن هستى تمتّعى * دردا كه زود عزم سفر كرد ازين جهان 388 نگويم دو لشكر كه محكم دو شهر * ز تير و تبر باره‌اش بهره‌ور 168 نگويم كه دشمن سيه‌بخت بود * كه سعيش در آن بزمگه بخت بود 136 نگويى كه اين طوى احسان اوست * كه اين لقمهء رسمى خوان اوست 328 نگهبان آن را سپهر دبير * ز قوس و عطارد كمان داد و تير 147 نمانند از خيل گرجى اثر * به همدستى تيغ و رمح دوسر 110 نمايى اگر قصد قصر فلك * ترا ياورىها رسد از ملك 113 نمودار درياى خون از ستيز * شد از بهر شمشير در رستخيز 278 نمودار كردى سپهرى بلند * كه طالع شود كوكبى ارجمند 45 نمودند مرغان قدسى حذر * كشيدند خود را به اوج از خطر 198 نموده برنج از براى نثار * طبق‌هاى پرلؤلؤ آبدار 213 نمودى اگر نسر ثابت درنگ * گرفتى ازو طعمه مرغ خدنگ 180 نواى نى و لحن خنياگرى * شد از بزم ناهيد تا مشترى 203 نوايى كه چون بشنوند اهل هوش * به گوش آيد از راز غيبى سروش 78 نور خورشيد گشت ظلمت‌سوز * پردهء شام گشت پرتو روز 303 نورى كه فلك نموده از جيب بود * هرجا كه ظهور كرد بىريب بود 161 نهاد از كرم بر سر خوان جود * كه بذلست سرمايهء مهر و جود 214 نهادى بر آن قفل معنىطراز * كه بىفكر نگشايدش دست راز 201 نهادى سر سجده هر دم به خاك * كه صد شكر كز فضل يزدان پاك 295 نه از انبيا نكته‌گو شد به كلّ * سخن كرد از اجداد خير رسُل 71 نه از دانش است آن‌كه مرد دلير * زند بىجهت پنجه با نرّه‌شير 98